قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

399

تاريخ الفي ( فارسى )

موجب گريه نمىدانستند گفتند : يا روح اللّه ! سبب اين گريه به اين زارى چيست ؟ عيسى فرمود : اى حواريون ! شما مىدانيد كه اين چه زمينى است ؟ گفتند : يا روح اللّه ما را معلوم نيست مگر تو لطف فرمايى و اعلام نمايى . عيسى ، عليه السّلام ، فرمود : اين زمينى است كه در اينجا سبط رسول آخر الزمان را خواهند كشت ؛ و آن دخترزادهء رسول خداست ، يعنى فاطمهء زهرا كه قرينهء مريم بنت عمران است . پس عيسى فرمود : اى حواريون ! بوى پشكره بواسطهء آن كردم كه خوش‌بوى است به جهت آنكه اين آهوان از گياه اين زمين چرا كردند . بارخدايا ! پدر آن مقتول مظلوم را روزى كن كه اين پشكره را ببويد تا او را بدان تسلّى باشد . بعد از آن امير المؤمنين فرمود : اى عبد اللّه ! من در آن وقت كه سواره در اين زمين مىگشتم خوابگاه اين آهوان و اين پشكره‌ها را مىجستم . اى عبد اللّه ! اين پشكره‌هاست كه عيسى ، صلوات اللّه عليه ، دست گرفته و بوييده ، و از طول ايّام اين‌چنين زرد شده مانند زعفران . بعد از آن امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بگريست و فرمود : اى پروردگار عيسى ! از عمر كشندهء فرزند من بركت برگير و او را ملعون ابد گردان . و آن حضرت در آن محلّ چندان بگريست كه آواز گريه‌شان بلند گشت و قوم نيز بگريستند ، تا آنكه امير المؤمنين را از بسيارى گريه غش و بيهوشى دست داد . چون به خود آمد برخاست و هشت ركعت نماز گزارد . هردو ركعت نماز كه مىگزارد مىنشست و سلام بازمىداد و آن پشكره‌ها را مىبوييد و فرزند خود امام حسين را مىنواخت و به صبر امر مىفرمود . پس مشتى از آن پشكره‌ها برگرفت و در صرّه‌اى بسته در ميان جامهء خويش نهاد و فرمود : تا آن روز كه اجل من فرارسد اين پشكره‌ها در اين صرّه بسته خواهد بود . اى پسر عباس ! چون بينى كه اين پشكره‌ها خون شود بدان كه حسين مرا كشته باشند . القصّه ؛ از كربلا كوچ كرد و به ساباط رسيد و شب در آنجا مقام كرد . دهاقين آن موضع نزل ، يعنى مهمانى ، آوردند . امير المؤمنين فرمود : اين شما را واجب نيست . و از آنجا كوچ فرموده به مداين كسرى نزول اجلال فرمود . مردى از لشكرهاى امير المؤمنين ، كه نام او حرّ بن « 1 » سهم بن طريف التميمى بود ، ساعتى به نظر اعتبار در آن قصور عاليه و ابنيهء مرتفعه نگريست و از روى تعجّب اين بيت سعد بن ثقف التميمى « 2 » مىخواند كه : تحيّرت « 3 » الرّياح على محل ديارهم * فكأنّهم كانوا على ميعاد

--> ( 1 ) . هر سه نسخه : جرير بن . ( 2 ) . نام اين شاعر در پيكار صفّين ( ص 198 ) ابن يعفر تميمى ضبط شده است . ( 3 ) . اين بيت در پيكار صفّين با « جرت الرّياح . . . » شروع مىشود و معنى بيت نيز چنين آمده : بادها بر خانه‌هاى ( بر بادرفتگان ) برگذشت ( و آنان را ببرد ) گوييا ( با يكديگر ) ديدارگاهى داشتند .